تبليغاتX
تخته گاز با کفش پاشنه بلند!
و دیگر هیچ

و باز هم دیگر ه ی چ!


پایان ت ل خ  بهتر از  ت ل خ ی  بی پایانه!!!

+ نوشته شده در  30 Nov 2009ساعت 18:47  توسط شووت 

X یا اکس

11:25

به نام جرعه ای از لبخند سیگار شروع میکنم

می گذارم و وا میگذارم

جنده ای را ....

به نام  م ر گ

به نام خواب!

به نام من!


و فقط مرگ، عروسک زیبای بی بند و بار من است

عاشقم،

بر گیسوان همچو آبشار پر از خون...

و میگذرم

به طور متوسط

از ماتیک قرمزی که منسون میزد و مرلین برای من زردش کرد!

....

نه....

خدایا....

نه....تو کجای روزگاری

خدای من، از این همه هرزگی که داری چه سودی میبری؟

بیا ...

بیا پیشم، عریان و بی  ر ن گ!


آه....

مرگ...

چه آهنگ زیباییست صدای آژیر آمبولانسی که چسدت را برای چال کردن زیر خاک میبرند

تا نشانه ای از وجود تمدن باشد برای فرزندان یک اسپرم و تخمک در آینده

...

و فقط دروغ

چون که نمیخواهی بدانند،

چون که  ن م ی خ و ا ه ی....

خواستنشان را!

....

سزامه،

این تنهایی سزامه،

که فقط بین A و B و پری و طنین آوا و دیگر و دیگر

فقط و فقط گیر کنم،

و کاش می بود

آن بارانی کرم رنگ بر روی تخت من و....

فقط و فقط بود یک جرعه،

بدون حتی خدایی!

و ....

و فقط دلیل میخواهند،

چرا؟

...

و فقط او می دید، بدون  چ ش م

و فقط او باید می بود که نبود،

به کدامین ارزش،

به کدامین دیواری در زمان که محکومش کردیم

و باز بدون هیچ خدایی!

12:20

..... شب اهورایی .....

+ نوشته شده در  30 Nov 2009ساعت 18:42  توسط شووت 

fuck life

fuck me

F.U.C.K


م ی خ و ا ه م  نخواستنی ها را

و 

میکشم

ت ی غ ی

برای آرامش

برای دوری از  ن ف رت

و 

گ ر ی ه  میکنم

و خون از از کنار انگشت کوچکم به روی پتوی آبی رنگم میریزد

کاش بودی

کاش بودم

کاش بودم و از نبودنم دفاع میکردم

کاش بودم

.....

چرا

و چرا

در بلوار مولهلند

فقط یک آرزو دارم....

...

خوابی برای همیشه

+ نوشته شده در  23 Nov 2009ساعت 18:24  توسط شووت 

پ ر ی

نمونه ای برای اشک

و زاری

و التماس

و ...

نمیخواهم

مرا ببخش

کورم

نمیبینم

گهی هستم........

ولی بر من ببخش

+ نوشته شده در  12 Nov 2009ساعت 19:42  توسط شووت 

و اینک

من

یک فروند آدم

م ی ر و م

به سمت سکوت

به سمت رنگ سفید تیره


دوستت دارم  ح ا م د

عزیزترینم که در گوری خوابیده

و برای من همیشگی زنده شدی


باورت میکنم

به جان کبریت خاموش لحظه هام

ه م ی ش ه


به یاد یک ثانیه برای همیشه

+ نوشته شده در  6 Nov 2009ساعت 22:20  توسط شووت 

آمدم دوباره

با یک زخم عمیق

و رفاقتی بس پر پیچ و خم


و اینگونه میگویم

من گه خوردم

با تمام افتخار


و من ...

خوب خواهم شد

خوب خواهم شد

خ و ب  خواهم شد


چشمانم پر از اشک

و کمرم پر از قر


م ی ش و م

م ط م ئ ن م


به جان چنگال روی میز...


مرو ای دوست

+ نوشته شده در  6 Nov 2009ساعت 22:10  توسط شووت 

و باز هم

تعلل

شکوفه ای بر شاخه خشکیده دلم

....

پژمرد


صورتی با رنگ آبی،

با رنگ مهتاب

با رنگ من


در تکاپوی بی مهلت و اندیشه یک جرعه خیال

آورم نان شبی

با دل پاک و .........


شووت میکنم

دلم را

گلم را

به انتها می اندیشم

به زندان  آ ز ا د ی

شروع میکنم

و میدوم

با گردنی کج

و با دلی ناصاف

...ولی باز میگویم

پاک



چقدر مهربانید شما

کنتراست نقاشی زندگی من


نوازش خار گل

تیغ بی رحم و با احساس

برای من آرامشیست عجیب

شاید آرامشی مثل آرامش شورت کانت


نه

نه

لا لا لا لا

بیشتر از همه

کمتر از خودم

نمیفهمم نفهمیدنی ها را


صبح ابدی برای شبی بی ستاره

...

به آسمان نزدیکم

پرواز...

خمیدگی زانوی چپ

زخم یک برگه زون.......


جنده شدم

میگویند

چون به هر دانه گندم محتاج نبودم


مسیرم معلوم

خدای من محکوم

و خودم معدوم

و ...

دوستم

مغزی برای نیک بودن

دلت برای شیرینی زرشک تنگ نشود

و

خیست میکنم

با بوسه ای به اندازه .....


و نگاهی

و چروکی بر لب

و

خداحافظ رفیق


+ نوشته شده در  23 Oct 2009ساعت 21:46  توسط شووت 

و چه رویایی ست ...

سکوت تو را میشنوم

در پس بکارت ابهام


و تو هم ...

حامله ب ا ک ر ه  ای

+ نوشته شده در  23 Oct 2009ساعت 19:15  توسط شووت 

یعنی چه؟

اینهمه یعنی چه؟


شعله های بخاری س ر خ

لوله بخاری وصل نشده  ....

گاز بی بوی مونوکسید کربن

و بوی مست کننده  م ر گ


هی ...

نمیدانم چه میخواهم

واقعا نمیدانم

لحظه آمدن

یا لحظه رفتن...


شروع میکنم

بر پهلوی دلم سقلمه ای میزنم تا از خواب زمستانی بیدار شود


چراهای بی انتها

سکوت های بی معنی

معنی  زندگی یک پستاندار


خونه خالتی؟

امیر چطوره؟


اسم پسر خالتو یادم نمیاد

حافظمو از دست دادم

میدونی واسه چی؟

یادته مریض شده بودم؟

یادته یک ماه تو قرنطینه بودم و سه ماه بستری...؟

یه داروهایی بهم میدادن که وقتی خوندم عوارضشون بیشتر از فایدشون بود

کولیرا چی چی بود اسمش؟

رو دارو هم نوشته بود که عوارضش میتونه زوال عقل باشه


مغزم کار نمیکنه

ب و س م  میکنی؟

شیطان به بوسه ات نیازمندم


چشمانم

چ ش م ا

چ ش

....


س و ت


+ نوشته شده در  23 Oct 2009ساعت 18:55  توسط شووت 

چه عالیست...

چه زیباست...

چه دیدنیست...

دیدن قلبی که دیگر نمیتپد


صورتی برای اسپرم تو

شیشه ای برای نوازش روح تو

چه عاشقانه هست

دیدار دل و ........


باور بوسه یاس سپید

باور خوابی که دیده نشد


شادی برای یک لحظه مرگ



همین حالا

کور میشوم

تا همه نا دیدنی ها را ببینم


یک ب و س ه ی کوچک کافیست

جرقه ای برای روشن کردن 8امین س ی گ ا ر

خوابم تعبیر شد

م ی م ی ر م

با ل ب خ ن د  و  گ ر ی ه

+ نوشته شده در  23 Oct 2009ساعت 11:17  توسط شووت 


شام سحر بسی دلچسب بود

به یاد خودم

و به سلامتی گل کاکتوسم

.........

+ نوشته شده در  23 Oct 2009ساعت 8:42  توسط شووت 


ب ی ر ا ه ه

میان این همه نمیدانم ها خاک شدم


چگونه بگویم؟

به جان  س ک و ت

باور کن


آیا ...

وقتی میتوانی ببینی، ننگاه کن

وقتی میتوانی نگاه کنی، رعایت کن


دیگر در پشت آن سفیدی مطلق هیچوقت نخواهد دانست چراغ کی قرمز میشود


من منم؟

کمی  خ س ت ه

کمی ...


بذار بخوابم

خوابم میاد

خواب

خا

خ

.....

.......

+ نوشته شده در  22 Oct 2009ساعت 22:5  توسط شووت 

متاسفانه حس بدی دارم

انگشت اشاره دست راست توی سوراخ چپ دماغ

کنکاوی بس عظیم


م ا ر ل ب ر و  در دست چپم

داره خوب بازی میکنه

دودش قشنگه


علامت س ت ا ن ی س م  بر روی بازوی چپ

شوکتی بیکران

بوسه ای برای فنا

عشوه ای برای خداحافظی


صورتم برای خواب اماده است

ولی هنوز آرایش دلم تموم نشده

ماتیک آبی رنگ میزنم


راه بی مقصد

برای گم شدن


توهم یک من بی ن

بال چپ پروازم شکسته


آندر گرند

+ نوشته شده در  21 Oct 2009ساعت 22:55  توسط شووت 

نمیدانم چه میخواهم

سردرگمم

فحش میدم

ناراحتم

به صفحه موبایل نگاه میکنم

کبود است

مثل بدن بی جان او


به چیزهایی فکر میکنم

گ ر ی ه  میکنم

س ی گ ا ر  میکشم

س ک و ت  میکنم

پانسیون جدید مبارک ...


سرم

چشمانم

کم کم وقت رفتن است

بمیرم؟

دوست دارم بمیرم

بوگتد چرا اینجوری میکنی؟

اشکمو درنیار


میخوام برقصم

با موزیک سمفونی ریزش اشک بر روی سرامیکهای کرم رنگ

رقصم گرفته بود


پ ر ی ا

دیو قصه پاش زنجیره


د و س ت ت  دارم

+ نوشته شده در  21 Oct 2009ساعت 21:31  توسط شووت 

دیوونه چرا گریه میکنی؟

رحی ... گریه نکن

آره من گریه میکنم ولی تو گریه نکن

تو رو خدا


....

چیکار کنم

؟


داداشی...

کجایی الان؟

کجایی؟

یادت نره ها ،

یادت باشه که وقتی رفتی کفش های منو پات کرده بودی


با کتونی های من رفتی؟


بازم میخوام ب غ ل م  کنی

بازم میخوام


یعنی میتونم منم گریه نکنم

برگرد تو بغلم



تو رو خدا....

+ نوشته شده در  19 Oct 2009ساعت 21:19  توسط شووت 

ن م ی د و ن م

نمیخوام سیاوش گوش بدم

ن م ی خ و ا م


کجایی؟


میدونم

راحتی، خیلی راحت


گریه میکنم،

مزه کرم پودر و ماتیک رو میچشم

هیچ گم کرده ای ندارم که حال آن تو باشی

ه ی چ


چیکار کنم؟

ازشون بدم میاد

از همشون

از همه همکلاسیها

از همه همکارها


به ت خ م م هم نباشه؟


خوب باشه

ب ا ش ه


ک ی ک کاکاوئی تولد منی

میخوام بخورمت

میخوام بخورمت

تو همین حال

با گ ر ی ه

+ نوشته شده در  18 Oct 2009ساعت 13:0  توسط شووت 

هی جلبک

بشین سر جات ...

یک ثانیه بعد از س ا ل ها



+ نوشته شده در  17 Oct 2009ساعت 23:31  توسط شووت 

سبز آبی سفید

دل س ی ا ه  و  ک ب و د  من

کبود شده از دست تازیانه های زمین پر از ....

نمیدانم به کدامین  گ ن ا ه؟


غ م گ ی ن م؟

نه، شادم، شاد شاد ش ا د

فقط...

م ی خ و ا م


من میخوام

میفهمی؟


غلط کردی

مگه دست توئه؟

اینهمه تو  خ د ا  بودی

اینبار میخوام من  خ د ا باشم


انگشت شصت پامو بلیس

زود ...


لاک زرد رنگ

رنگ ت م ی ز کاری یه گنجشک  ب ی ن و ا

رنگ س ک و ت  مدت دار  ت و


آواز میخوانم

+ نوشته شده در  17 Oct 2009ساعت 10:51  توسط شووت 

اه...

غده  س ر ط ا ن ی  کثیف

+ نوشته شده در  17 Oct 2009ساعت 4:16  توسط شووت 

stop

hamed....please....

i want too

please....

wait for me

wait for me

wait for me....


آب سرازیز میشه

موهام تابشو از دست داده

د ا د ا .........


صورتی رنگه

کفشهای گلی بی بی یون چشمو گرفت

میخوام ازش کش برم


م ی ش ه؟

رفت ساده سنگین آروم

در  س ک و ت ی بی انتها

بی انتها

بی انتها


ب ا م ی ه سبز

خوشمزست؟

بازم بکشم واست؟


میگم نرو

س ی گ ا ر م تموم شده

هر انگی بود بهم زدن

حتی میدونم دور از چشمم منو جنده صدا میکردن


انگشتام دیگه روحشونو از دست دادن

میدونی که خستم؟

نه...

خیلی ن ف ه م  و  ن ا د و ن ی

ک ا ش  ک ا ش ه ا م  تموم بشن


بازم  م ی خ و ا م  تو لباس آبی و سرم به دست ببینمت

میفهمی آ ش غ ا ل...

+ نوشته شده در  16 Oct 2009ساعت 18:58  توسط شووت 

ح ا م د ... داداشم کجایی؟

چرا اینجوری شدی؟

چ ر ا؟


د ل م  برات تنگه

دلم برات تنگه نامرد

خیلی ............ بی معرفت خیلی...

کثافت

ح ا م د چت شد؟

به این زودی ج ا زدی؟

به این ز و د ی؟


میروم

با چشمانی پر از  ا ش ک

می آیم

با دلی چون  آ ی ن ه


ک ا ش باشی

کاش


برگرد ، تو این ق ب ر تنگ دلت نمیگیره؟

راحتی؟

حال میکنی گ ر ی ه میکنم،

آره عوضی؟

برگرد همچون یک نیلوفر آبی پنهان شده در مرداب

ب ر گ ر د


کی میفهمه؟

ک ی؟ هان؟


ن ا ز ......

+ نوشته شده در  15 Oct 2009ساعت 16:43  توسط شووت 

پاک شد
به دلیل ترس از ناراحتی دیگران
از برداشت آنها

پس حالا به جای ....
اکنون مینویسم

من ترسو ام
ت ر س و


+ نوشته شده در  9 Oct 2009ساعت 18:10  توسط شووت 

Hey you,
can you help me?

hey you,
would you touch me?

NO

دوران پریود دوران زیبایی هاست،
دوران پاکی ها
دوران حسی از جنس بلور

سردی دلم
سردی روحم
سردی...

بیقراری واسه نگاهی که نمیبینه

م ی د و ن م
همه چی جای خودشه،
همه چی

کاش بود ،
کاش نبودنی ها بودن
ک ا ش

خون میخوام...
+ نوشته شده در  9 Oct 2009ساعت 13:31  توسط شووت 

خفه شو
خفه شو کثافت.
نفرتم روز به روز فزونتر
داغ کردم

سی گار ها یکی پس از دیگری
نمیدونم

کثافت خفه

چوب چوب آلبالو

به چی دلتون گرمه؟
یکم از خاکستر ذغال دلتونو به من هم بدید تا بل مرهمی کم بر سردی دلم باشه

ولی تو
فعلا خفه.

+ نوشته شده در  7 Oct 2009ساعت 2:43  توسط شووت 

و نقابی دیگر
ولی  دور میشم ازت
دور،
نمیخواهم دیگر با تو بر دیگران سلطه داشته باشم
ن م ی خ و ا ه م

حالم خوب است،
بسیار خوب

مرگ نزدیک و زندگی هم نیز
دوست دارم با خودم همراه باشم
بدون هیچ حرفی
بدون هیچ تعریفی
بدون هیچ نقابی
بدون ...

میخواهم باشم گرچه قبولم نکنن
م ی خ و ا ه م

معناهایی برایم رخ مینمایاند
رخ بنما
با ل ب خ ن د
+ نوشته شده در  5 Oct 2009ساعت 0:46  توسط شووت 

دوست دارم یکی دوستم داشته باشه
و دوست ندارم کسی بدونه که من دوست دارم یکی دوستم داشته باشه!
+ نوشته شده در  4 Oct 2009ساعت 2:30  توسط شووت 

شادی
سکوت
مرداب
میرم قبل از همه
برمیگردم بعد از همه
ابهام

میخوام راحت باشم
خودم بدون نقاب
بدون ترس
بدون دروغ

کاش رنگ ص و ر ت ی برایم مجاز بود
کاش به جز دود و ساعت بی عقربه حرکتی رو به بالا یا جلو از من دیده میشد
کاش م ی ت و ا ن س ت م
ک ا ش
ت ر س م بمیر، بمیر
بمیر...
+ نوشته شده در  4 Oct 2009ساعت 0:13  توسط شووت 

گ ر ی ه میکنم!
از دست تو، از دست خ د ا

به آ و ا فکر میکنم،
به ش ب ها
به ر و ز ها

س ی گ ا ر م رو از ک و ل ه م در میارم
آرومم نمیکنه
ن م ی ک ن ه!
+ نوشته شده در  2 Oct 2009ساعت 21:7  توسط شووت 

روزگار غریبیست عزیز...!

خدا؟ یه سیگارم واسه تو روشن کنم!؟

+ نوشته شده در  28 Sep 2009ساعت 16:22  توسط شووت